تبليغاتX
معلم
نکته های زیبای قرآنی 5

10 نکته از دانشمندان درباره قرآن

1 . گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می گوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند; اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نمود . به زودی این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان می گردد!

2 . آلبرت انیشتاین که نیازی به معرفی ندارد، می گوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست; مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهی که بزرگ ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت می کند .

3 . ویل دورانت، دانشمند امریکایی شرق شناس، می گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یکی است . رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است . قرآن در جان های ساده عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است .

4 . پروفسور آرتور آربری که یکی از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسی است، می گوید: زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می شدم، سخت در پریشانی به سر می بردم; اما قرآن آنچنان آرامش خاطری به من می بخشید که برای همیشه به خاطر خواهم داشت . من در حالی که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ های نافذ و مرتعش کننده اش شوم و تحت تاثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتی که مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم .

5 . لئوتولستوی، نویسنده معروف روسی می گوید: هر کس که بخواهد سادگی و بی پیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد . در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقی و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است . آیات قرآن به خوبی بر مقام عالی اسلام و پاکی روح آورنده اش گواهی می دهد .

6 . دکتر هانری کربن، اسلام شناس معروف فرانسوی، سخن جالبی درباره قرآن دارد . وی می گوید: اگر قرآن خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نمی کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند . هیچ اندیشه ای به اندازه قرآن محمد (ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است .

7 . ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوی می گوید: در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسی ، اجتماعی، ادبی و ... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده ام; اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته می شوم و می خواهم درهایی از معانی و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه می کنم . این کتاب، قرآن - کتاب آسمانی مسلمانان - است .

8 . ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه می گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم . قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است .

9 . مهاتما گاندی، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنی، هر کس به اسرار وحی و حکمت های دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگی دیگری پی می برد . در قرآن هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمی شود . قرآن به راحتی می گوید: هیچ زور و اکراهی در دین وجود ندارد .

10 . ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوی، برداشت منحصر به فردی از قرآن دارد; او می گوید: بعضی از مردم بعد از آن که مقدار کمی عربی یاد گرفتند، قرآن را خوانده، اما درست درک نمی کنند . اگر می شنیدند که محمد (ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رسای عربی آن را می خواند، هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند: ای محمد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان . ما به خاطر یاری تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم! !


 

نوشته شده توسط mahdi در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 20:49 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


نکته های زیبای قرآنی 4

11 نکته روانشناسی در قرآن

1 . از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسی وجود دارد; مؤمن، کافر و منافق ; (آیات 2 تا 20 سوره بقره) .

2 . شخصیت های مؤمن، خود دارای سه درجه شخصیتی می باشند ; آنان که به خود ظلم می کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند; (فاطر/32) .

3 . مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه اش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است .

4 . خصوصیت بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشه ای در ظاهر و باطن است; به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم گیری و ناتوانی در قضاوت می شود; (بقره/8 تا 20 و منافقون) .

5 . در قرآن کریم، در آیات فراوانی از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه های برطرف ساختن آن سخن رفته است . گاهی اندوه فراق را با دیدار و گاهی اندوه فقر را با بشارت و گاهی اندوه رسول خدا (ص) را به دلداری حضرت حق، درمان نموده است .

6 . در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است ; ترس پسندیده و ترس ناپسند ; ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار می شود; (انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابی شدید با علت مشخصی است که تسلط بر نفس را از بین می برد و باید با آن مبارزه شود; (احزاب/10 و 11) .

7 . از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد; خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ; خشم متعادل، راهی برای رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد . قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ گویی با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروی، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآوری قدرت و خشم خداوند و ... به درمان بیماری سلامتی سوز خشم و عصبانیت پرداخته است .

که به ترتیب در سوره شوری، آیه 43، فصلت، آیه 34، آل عمران ، آیات 133 و 143، شوری، آیات 36 و 37 و نور، آیه 22 بیان شده است .

8 . در قرآن به سه نوع از مکانیسم های دفاعی - روانی اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنی (منافقون/4)، دلیل تراشی (بقره/11 و 12) و واکنش سازی (بقره/204 و 205 و منافقون/4) .

9 . در فرهنگ قرآن یکی از راه های مؤثر و اساسی روان درمانی، استفاده از مواعظ و اندرزهای قرآنی است; (یونس/57) .

10 . در روش روان درمانی قرآنی، ایمان، تولید امنیت درونی و آرامش می نماید; (انعام/82 و رعد/28) .

11 . یاد خدا، آرام بخش دلهاست ; (رعد/28) .


 

نوشته شده توسط mahdi در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 20:47 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


نکته های زیبای قرآنی 2

8 نکته تربیتی در قرآن
اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید; حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند; (طه/44 و شعرا/215) .

2 . الف) گفتار رفتار آدمی در هر زمان و مکان، در حافظه الهی محفوظ است ; مراقب باشید; (لقمان/16 و کهف/30) .

ب) نسبت به انسان های اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار و به کارهای خوب تشویق کن . این لازمه استحکام یک پیکر است و بنی آدم اعضای یکدیگرند; (لقمان/17) .

ج) در رفتارهای اجتماعی دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی یا مثل متبکران راه بروی ; مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی، بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را بر سر کسی بلند نکنی و خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/18و19) .

3 . قرآن کریم به شدت با پیروی از جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو) و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است . قرآن می گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی، بدون شک از راه خدا دور می شوی ; همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر; (انعام/116 و اسراء/36) .

4 . همیشه بزرگ ترها، بهترین حرف را نمی زنند و همیشه حرف گوش کنی و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمی رساند . این پیام تربیتی قرآن است که حتی در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوی اعمالت خواهی بود; نه بزرگ ترهایت; (احزاب/67) .

5 . علم بهتر است یا ثروت؟ جواب آن را در آیه 247 بقره پیدا خواهید کرد .

6 . امانت داری یکی از ارزشمندترین ارزش های قرآنی است . حضرت موسی (ع) را به خاطر امانتداری و قدرتش، در خانه حضرت شعیب پناه دادند; (قصص/26) و حضرت یوسف را به خاطر امانتداری وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند; (یوسف/55) و حتی رسول خدا (ص) که از سوی خداوند برگزیده شد، مشهور به امانتداری و به محمد امین معروف بود .

7 . اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند; (آل عمران/159) .

8 . آیا دوست دارید که دشمن خود را به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدی که در حق شما کرد، با خوبی پاسخ گویید . این را قرآن تجویز می کند; آیه 34 سوره فصلت را بخوانید!


 

نوشته شده توسط mahdi در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 20:45 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


نکته های زیبای قرآنی 3

10 نکته در خصوص سلامتی در قرآن

1 . بخورید و بیاشامید ; اما به اندازه کافی و لازم ; زیرا پرخوری و زیاده روی، سلامت شما را به خطر می اندازد; (اعراف/31) .

2 . همه دردها و ناراحتی های خود را می توانید با قرآن ریشه کن سازید; قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و با روح قرآن مرتبط و همنوا گردید تا همه سیستم های روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گیرند; (یونس/57 و اسراء/82) .

3 . در فرهنگ قرآنی، این خداوند است که بیماری ها را شفا می دهد و دیگران، وسیله و واسطه اند ; (شعرا/80) .

4 . اصل اول در سلامتی و صحت غذاها به فرموده قرآن، آن است که حلال و پاکیزه باشند .

این گونه غذا، می تواند مقدمات سلامتی را در بدن انسان فراهم نماید; اما این که یک ماده خوراکی واحد با ترکیبات غذایی ثابت و مشخص، در اثر حلال یا حرام بودن، دارای آثار متفاوتی بر سلامت انسان گردد، بحث علمی بسیار عمیقی می طلبد; (نحل/114 و بقره 168) . حلال یعنی چیزی که ممنوعیت شرعی ندارد و طیب یعنی چیزی که موافق طبع سالم انسانی باشد .

5 . بهترین نحوه تغذیه برای سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کریم است، خوردن صبحانه و شام است ; یعنی غذای روزانه در دو وعده اصلی در اول روز و آخر روز صرف گردد . این شیوه غذا خوردن بهشتیان است که در سوره مریم، آیه 62 آمده است .

6 . به فرمان قرآن، مؤمنان شایسته ترین افراد در استفاده از نعمت های الهی - مانند غذاهای پاکیزه - می باشند . خداوند می فرماید: چه کسی این غذاهای پاکیزه را بر شما حرام کرده است؟ این ها زیبایی های زندگی دنیاست که خداوند برای بهترین بندگانش خلق نموده است . پس از نعمت های خداوند استفاده کنید; (اعراف/32 و مائده/87 و 88) . به قول امام علی (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت می شود که حرام او را نادیده بگیرید و مانند یک امر حلال انجام دهید .

7 . جالب است بدانید که خداوند مستقیما در قرآن به خوردن گوشت و ماهی و میوه اشاره می کند و آنها را از نعمت های زندگی بخش الهی برمی شمارد و از ما می خواهد که از آنها بخوریم که به ترتیب در سوره مائده آیه 1 و 96، سوره نحل، آیه 14 و سوره مؤمنون آیه 19 آمده است .

8 . مسئله خوراک در قرآن، آن قدر مهم است که در یک آیه مستقیما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذایی که می خورد، بنگرد; (عبس/24) ; یعنی این که یک انسان قرآنی، باید در نحوه تغذیه خود، نهایت دقت را داشته باشد .

9 . خداوند در قرآن کریم خواب را یکی از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمی شمارد و آن را نعمتی قابل ستایش و آیه ای از آیات اعجازآمیز الهی معرفی می کند; (روم/23 و فرقان/47) .

10 . آیا می دانید در فرهنگ قرآنی، سخت ترین و ناگوارترین بیماری ها چیست؟ قرآن مستقیما به این بیماری اشاره نموده، آن را نام می برد . این بیماری، مرض قلب یا بیماری دل نام دارد; چون وقتی روح و دل فردی به این بیماری گرفتار شد، از شنیدن و دیدن و درک حقایق عاجز می شود و این بدترین وضعی است که یک انسان پیدا می کند; (اعراف/179 و توبه/125) .


 

نوشته شده توسط mahdi در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 20:45 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


نکته های زیبای قرآنی

12 نکته درباره قصه های قرآنی

1 . بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانی در قرآنی مجید آمده است که برخی ادامه برخی دیگر می باشند و بعضی از آنها نیز کامل و مستقل می باشند .

2 . 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوی قصه و حکایتی است و این یعنی آن که بیش از نیمی از سوره های قرآن، با هنر قصه پردازی به انتقال پیام خود پرداخته اند .

3 . بیشترین قصه های قرآنی ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره می باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد .

4 . بیشترین داستان های قرآنی درباره حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل و فرعونیان است . پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان های حضرت ابراهیم (ع) و داستان های حضرت عیسی (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است .

5 . هیچ یک از داستان های قرآنی براساس خیال پردازی یا شخصیت های فرضی نیست و همه قصه های قرآن واقعیت داشته اند و در واقع، روایتی الهی از یک رویداد حقیقی می باشند .

6 . گروهی از داستان های قرآن با استفهام تقدیری آغاز می شوند . این نوع استفهام، یکی از صنایع ادبی در فن داستان نویسی است که مخاطب را تشویق می کند تا قصه را پی گیری نماید; (طه/9 و ص/20) . در این روش معمولا داستان با این مقدمه آغاز می شود: «آیا این خبر را شنیده اید که ...» .

7 . گروهی از داستان های قرآنی با روش نوین (چکیده نویسی) آغاز می شود; یعنی قبل از شروع متن اصلی داستان، در جملات کوتاهی چکیده و هدف اصلی داستان می آید و سپس از ایجاد آمادگی ذهنی، به اصل مطلب پرداخته می شود . به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید .

8 . گاهی از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ; یعنی ابتدا داستان اصلی آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندی به خواننده کمک نماید; (آل عمران/59) .

9 . شیوه قرآن در بیان قصه های عاشقانه بسیار لطیف و عبرت انگیز است . در قرآن کریم سعی شده است تا با مسائل عشقی به صورت سمبلیک و اشاره وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خودداری شود . با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت .

10 . یک نکته جالب در داستان های قرآنی، شکسته شدن حصار زمان است . گاهی حتی یک داستان در دل داستان دیگر آورده می شود; در حالی که در زمان های مختلف رخ داده اند . این خصوصیت قرآن، باعث می شود تا انسان با دقت و موشکافی، سعی در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان ها نماید و تمرکز بیشتری پیداکند .

11 . نکته زیبای دیگر آن که در قصه های قرآنی، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محوری آنان در اغلب داستان های قرآنی است; (تحریم 10 و 11) . زنان در داستان های قرآنی، به وضوح معرفی می شوند و شخصیتی مستقل دارند .

12 . قرآن در جاهایی که می خواهد الگویی عمومی ارائه کند و یا اندرزی فراگیر در داستان های خود مطرح کند، از کلمات عامی مانند مردی از خاندان فرعون (مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح (تحریم/10) استفاده می کند .

8 نکته تربیتی در قرآن 1 . بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانی در قرآنی مجید آمده است که برخی ادامه برخی دیگر می باشند و بعضی از آنها نیز کامل و مستقل می باشند .

2 . 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوی قصه و حکایتی است و این یعنی آن که بیش از نیمی از سوره های قرآن، با هنر قصه پردازی به انتقال پیام خود پرداخته اند .

3 . بیشترین قصه های قرآنی ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره می باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد .

4 . بیشترین داستان های قرآنی درباره حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل و فرعونیان است . پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان های حضرت ابراهیم (ع) و داستان های حضرت عیسی (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است .

5 . هیچ یک از داستان های قرآنی براساس خیال پردازی یا شخصیت های فرضی نیست و همه قصه های قرآن واقعیت داشته اند و در واقع، روایتی الهی از یک رویداد حقیقی می باشند .

6 . گروهی از داستان های قرآن با استفهام تقدیری آغاز می شوند . این نوع استفهام، یکی از صنایع ادبی در فن داستان نویسی است که مخاطب را تشویق می کند تا قصه را پی گیری نماید; (طه/9 و ص/20) . در این روش معمولا داستان با این مقدمه آغاز می شود: «آیا این خبر را شنیده اید که ...» .

7 . گروهی از داستان های قرآنی با روش نوین (چکیده نویسی) آغاز می شود; یعنی قبل از شروع متن اصلی داستان، در جملات کوتاهی چکیده و هدف اصلی داستان می آید و سپس از ایجاد آمادگی ذهنی، به اصل مطلب پرداخته می شود . به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید .

8 . گاهی از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ; یعنی ابتدا داستان اصلی آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندی به خواننده کمک نماید; (آل عمران/59) .

9 . شیوه قرآن در بیان قصه های عاشقانه بسیار لطیف و عبرت انگیز است . در قرآن کریم سعی شده است تا با مسائل عشقی به صورت سمبلیک و اشاره وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خودداری شود . با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت .

10 . یک نکته جالب در داستان های قرآنی، شکسته شدن حصار زمان است . گاهی حتی یک داستان در دل داستان دیگر آورده می شود; در حالی که در زمان های مختلف رخ داده اند . این خصوصیت قرآن، باعث می شود تا انسان با دقت و موشکافی، سعی در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان ها نماید و تمرکز بیشتری پیداکند .

11 . نکته زیبای دیگر آن که در قصه های قرآنی، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محوری آنان در اغلب داستان های قرآنی است; (تحریم 10 و 11) . زنان در داستان های قرآنی، به وضوح معرفی می شوند و شخصیتی مستقل دارند .

12 . قرآن در جاهایی که می خواهد الگویی عمومی ارائه کند و یا اندرزی فراگیر در داستان های خود مطرح کند، از کلمات عامی مانند مردی از خاندان فرعون (مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح (تحریم/10) استفاده می کند .


 

نوشته شده توسط mahdi در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 20:43 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


مقام مادر

آن چنان بالاست ارج و احترام مادران گر به دقت بنگری هر روز، روز مادر است

در میان گل واژه ها کم تر واژه ای را می یابیم که زیباتر، مقدس تر و عمیق تر ازگل واژه «مادر» باشد، روز ولادت حضرت زهرا(س) (روز بیستم جمادی الثانی) رابه عنوان روز زن و روز مادر برگزیده اند، تا انسان ها در این روز نهایت تشکر وسپاس خود را به پیشگاه اقدس مادر ابراز نمایند، به راستی چه گزینش زیبا ومعنی داری، چرا که حضرت زهرا(س)یگانه یادگار پیامبر اسلام (ص) همان گونه که در همه ابعاد انسانی الگو است، در زمینه «مادری » نیز الگو است.

او مادر حسن، حسین(ع) دو امام معصوم، و دو اختر فروزان آسمان ولایت، و دو نمونه عالی انسانیت است. او مادر زینب و ام کلثوم(س) دو بانوی قهرمان و ارزشمند، و دوانسان والا و جهادگر، در همه عرصه های زندگی است، از این رو، در این گفتاربرآنیم نظر شما را به شمه ای از مقام اقدس مادر از دیدگاه اسلام جلب کنیم.

مساله حق شناسی و حسن عهد

خصلت حق شناسی و نیک نگه داشتن خاطرات شایسته گذشته، ازارزش های بسیار والا از دیدگاه عقل و فطرت بوده، و از اصول زیبایی ها و شکوه عظیم انسانیت می باشد. انسان ارجمند، انسانی است که حق شناس، وفادار، هم دل، سپاسگزارو جبران کننده زحماتی که دیگران در مورد او نموده اند باشد چنین انسانی درپیشگاه خداوند، بسیار ارجمند است. و این یک موضوع قطعی است که نه تنها دراسلام، بلکه در میان همه ادیان و مکاتب آسمانی همین گونه است.

امام صادق(ع)فرمود: حضرت موسی(ع) مشغول مناجات و راز و نیاز با خدا بود، در این هنگام مردی را در سایه عرش خدا دید، عرض کرد: «خدایا! این مرد کیست که او را در جایگاه عظیم در سایه عرش خودت جای داده ای؟» خداوند فرمود: «هذا کان بارابوالدیه....; این شخصی است که به پدر و مادرش نیکی کرده است.»

مساله حق شناسی نسبت به پدر و مادر، در قرآن چنین بیان شده است: «و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهنا علی وهن و فصاله فی عامین ان اشکر لی و لوالدیک; ما به انسان در مورد پدر و مادر سفارش (به نیکی) کردیم، مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد (به هنگام بارداری هر روز، رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد) و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری به او وصیت کردیم) که برای من و پدر و مادرت شکر به جای آور.» یعنی مادری که آن همه رنج دوران حمل و شیرخوارگی فرزند را دیده، باید حق او را شناخت، و به پاس زحمات او به اواحترام و نیکی کرد و از او سپاس گزاری نمود.

جالب این که در این آیه، سپاسگزاری از پدر و مادر، در کنار ستایش از خداقرار گرفته و خداوند به صورت فرمان اعلام می کند که قطعا باید این قدردانی (باقلب و زبان و عمل) انجام گیرد. و در مورد دیگر خداوند این سپاسگزاری را چنین تبیین نموده که درباره پدر و مادر چنین دعا کن: «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا; خدایا همان گونه که پدر و مادرم مرا در کوچکی (با مهر و محبت) تربیت کردند، به آن ها مهربانی کن.» در این آیه به مساله مربی بودن مادر، و رنج ها وزحمت های او در مورد تربیت فرزند اشاره شده که بسیار طاقت فرسا است. یادآوری این مساله حس حق شناسی انسان را تحریک می کند، و وجدان نهفته او را بیدارمی سازد، که باید در این راستا از هرگونه غرور و غفلت پرهیز کند و به یاد دوران کودکی و زحمت های سخت مادر بیفتد و با حق شناسی صحیح وهمه جانبه خود، خشنودی کامل مادر را تحصیل نماید.

امام سجاد (ع) در بیان حق شناسی انسان نسبت به مادرچنین می فرماید: «حق مادر این است که بدانی تو را در جایی(رحم) نگه داشته وجا به جا نموده که هیچ کس دیگر را در آن جا نگه ندارد، از قلبش میوه ای به تو خورانده که هیچ کس به دیگری نخوراند. و تمام جسم و جان خویش را با شادمانی و طیب نفس سپر جان ساخته و همه رنج ها و سختی ها را در دوران حمل برای حفظ جان تو به جان خریده است، تا آن گاه که دست قدرت پروردگار، تو را از تنگنای رحم به پهنه زمین آورده است، در این هنگام مادر خشنود بوده که خود گرسنه بماند و تورا سیر کند، خود برهنه باشد و تو را بپوشاند، خود تشنه بماند و تو را سیراب نماید، خود در آفتاب باشد و تو را در سایه نهد، سختی ها را بپذیرد و تو را باناز بپروراند، بیدار بماند و تو را به خواب نوشین کند، اندرون خود را ظرف وجودتو کرده، دامنش را آرامگاه، جانش را سپر بلای تو ساخته است، گرم و سرد جهان رابه خاطر تو به جان خریده، بنابراین: «فتشکرها علی قدر ذلک، و لاتقدر علیه الابعون الله و توفیقه; تو باید به همین اندازه از او سپاسگزاری و قدردانی کنی،ولی انجام چنین حق شناسی به قدری سنگین است که تو آن را جز به یاری و توفیق الهی نمی توانی انجام دهی.»

نظیر این مطلب در گفتار امام صادق(ع) آمده، آن جاکه به یکی از شیعیان به نام ابراهیم بن مهزم که با مادرش به نام«خالده »درشت گویی می کرد، فرمود: «یا بامهزم مالک ولخالده اغلظت فی کلامها البارحه،اما علمت ان بطنها منزل قد سکنته، و ان حجرها مهد قد غمزته، و ثدیها وعاء قدشربته; ای ابومهزم! چرا با مادرت خالده درشت گویی می کنی؟ چنان که شب گذشته بااو با خشم و خشونت سخن گفتی، آیا نمی دانی که رحم او منزل سکونت، و دامنش گهواره نوازشگر تو بود، و سینه اش ظرفی بود که از آن شیر نوشیدی.»

کوتاه سخن این که با صراحت باید گفت هر قدر درباره عظمت مقام و حق مادر بگوییم کم گفته ایم، آیا با یک ظرف لیوان می توان آب دریا را برداشت؟ در یک مرحله مادر حق حیات بر انسان دارد، بنابراین باید تا سر حد امکان حق او را شناخت و از اوقدردانی و تجلیل کرد. برای این که باز با حق عظیم مادر و اوج مقام او ازدیدگاه اسلام بیش تر آشنا شویم، نظر شما را به چند روایت زیر جلب می کنم:

1 مسلمانان مشغول طواف کعبه بودند، شخصی مادر سال خورده اش را بر دوش گرفته واو را در میان ازدحام جمعیت طواف می داد، او پیامبر(ص) را در میان طواف کنندگان دید، پس از طواف به آن حضرت عرض کرد: «آیا با این کار حق مادرم راادا کردم؟» پیامبر(ص) فرمود: «نه، حتی این کار دشوار تو نمی تواند یکی ازناله های او به هنگام وضع حمل را جبران کند.»

2 امام باقر(ع) فرمود: موسی بن عمران(ع) در مناجات خود با خدا عرض کرد: «مرا سفارش و موعظه کن » خداوند سه بار به او فرمود: «اوصیک بی; تو را به (رابطه و یاد) خودم سفارش می کنم.»

موسی(ع) عرض کرد: باز مرا موعظه کن، خداوند دو بار به او فرمود: «اوصیک بامک; تو را به نیکی به مادرت سفارش می کنم » و یک بار فرمود: «تو را به نیکی به پدرت سفارش می نمایم.» بعضی از دانشمندان از این عبارت چنین استفاده کرده اند که اگر نیکی به پدر و مادر را سه بخش کنیم، دو بخش آن از آن مادر است.

3 - در سیره پیامبر گرامی اسلام آمده:

آن بزرگوار، سال ها بعد از وفات حضرت خدیجه(س) به عنوان حق شناسی از او، به دوستان او محبت می کرد. روزی پیرزنی را فوق العاده مورد عطوفت قرار داد و به او احسان مضاعف نمود، عایشه از علت آن همه عنایت مخصوص پرسید، پیامبر(ص) درپاسخ فرمود: «ان حسن العهد من الایمان; همانا نیکو نگه داشتن سابقه و وفاداری به خاطرات گذشته، از نشانه های ایمان است.»

4 حلیمه سعدیه که چند ماهی به پیامبر(ص) در دوران شیرخوارگی شیر داده بود و به عنوان مادر رضاعی پیامبر(ص)محسوب می شد، پس از گذشت سال ها بر اثر قحطی و گرسنگی به مکه آمد و تقاضای کمک نمود، پیامبراکرم(ص) به پاس حق شناسی و احترام به مادر رضاعی خود، از اموال حضرت خدیجه(س) با کسب رضایت او چهل شتر و گوسفند به حلیمه سعدیه داد و او رابا خشنودی بدرقه کرد.

نظیر این مطلب در مورد بانویی به نام «ثویبه » نقل شده که او در دوران شیرخوارگی پیامبر(ص) چند روزی به آن حضرت شیر داد، پیامبر(ص) وقتی که به مقام نبوت رسید، به خاطر محبت های «ثویبه » در دوران شیرخوارگی، به او احسان می کرد،در مدینه برای او که در مکه می زیست، لباس و هدایای دیگر می فرستاد. «ثویبه »در سال هفتم هجرت از دنیا رفت، پیامبر(ص) از وفات او غمگین شد، آن بزرگوار ازآن پس به یاد محبت های «ثویبه » به خویشان او محبت و نیکی می کرد، و برای آن هانان و غذا می فرستاد، و به این ترتیب از زحمت های اندک گذشته او حق شناسی وقدردانی می نمود.»این همان شیوه ای است که قرآن به آن دستور داده و می فرماید:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان; آیا پاداش نیکی، جز نیکی است؟» نتیجه این که:

حقیقت این است که هیچ کس بعد از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) مانند مادر برگردن انسان حق ندارد، و انسان باید کمال حق شناسی و قدردانی را نسبت به مادرداشته باشد.

بنابراین، یکی از مسوولیت های سنگین و مهم آن است که انسان با عناوین مختلف وشیوه های گوناگون از مادر تجلیل و احترام کند و خشنودی او را به دست آورد، تاشاید یکی از هزار زحمت خالصانه او را جبران کرده باشد.

امامان معصوم(ع) به قدری نسبت به رعایت احترام به مادر حساس بودند که روایت شده از امام سجاد(ع)سوال شد: «با این که تو از نیکوکارترین انسان ها هستی، چرا با مادرت در یک کاسه غذا نمی خوری؟ با توجه به این که مادرت دوست دارد با تو در یک کاسه غذابخورد؟»

آن حضرت در پاسخ فرمود:

«اکره ان تستبق یدی الی ما سبقت الیه عینها فاکون عاقا لها; از این رو دوست ندارم دستم به لقمه ای پیشی گیرد، که چشم مادرم به دیدن آن پیشی گرفته است،آن گاه عاق مادرم گردم (یعنی نسبت به مادر بی مهر شوم)

آثار نیکی و بدی به مادر

یکی از اموری که در رابطه با مادر، از امور قطعی است و تجربه نیز آن را تاییدمی کند آثار وضعی رفتار با مادر است، که اگر نیک باشد، آثار وضعی و پاداش بسیارنیک خواهد داشت، و اگر بد باشد دارای کیفر سخت و ناهنجار خواهد شد، به همین اساس، باید توجه داشت که منظور از احترام به مادر احترام ظاهری و خشک و خالی نیست، بلکه علاوه بر آن باید به او احسان نمود و از هرگونه آزار رسانی به اوپرهیز کرد. ما وقتی که آیات قرآن را در رابطه با پدر و مادر مورد بررسی قرارمی دهیم، می بینیم در سیزده مورد از احترام به پدر و مادر سخن به میان آمده که شش مورد آن با تعبیر «حسن و احسان » به آن ها عنوان شده است.

و در موردنیازردن آن ها خداوند از کم ترین اظهار ناراحتی به پدر و مادر نهی فرموده و باصراحت می فرماید: «و لاتقل لهما اف; به آن ها اف نگو.» امام صادق(ع) در شرح این آیه فرمود: «اگر چیزی کم تر از اف (برای اظهار ناراحتی) وجود داشت، خدا از آن نهی می کرد.» پیامبر(ص) فرمود: «اثنان یعجلهما الله فی الدنیا: البغی و عقوق الوالدین; دو کار است که خداوند در همین دنیا کیفر آن را به صاحبش می رساند (ومجازات زودرس دارد)، 1 ظلم و تجاوز 2 آزردن پدر و مادر.»

نیز آن حضرت فرمود: «فوالذی بعثنی بالحق لانسها بک لیله خیر من جهاد سنه فی سبیل الله;سوگند به خداوندی که مرا به پیامبری برانگیخت، انس یک شب مادر با تو از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.»

کوتاه سخن آن که: پاداش و کیفر نیکی و بدی به پدر و مادر در دنیا و آخرت از امور قطعی است، و از آیات قرآن و روایات بسیارکه از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، این مطلب به قدری روشن است که ازبدیهیات به شمار می آید.

آخرین سخن در این باره این که پیامبر(ص) فرمود: «ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام و لایجدها عاق; بترسید و بپرهیزید از این که عاق پدر و مادر و مورد خشم آن ها قرار گیرید، زیرا بوی بهشت از هزار سال راه به مشام می رسد، ولی این بوی خوش به مشام چنین کسی نمی رسد.» نیز فرمود: «یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لااغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک; ازسوی خداوند به کسی که نسبت به پدر و مادر نامهربان است گفته می شود، هرکار نیک انجام می دهی بده، ولی به خاطر بی مهری به پدر و مادرت، تو را نمی آمرزم، ولی به نیکی کننده به پدر و مادر گفته می شود، هرکار می کنی انجام بده، ولی من به زودی تو را می بخشم.»

پاداش نظر مهر انگیز به پدر و مادر به قدری عظیم است که پیامبراکرم(ص) در سخنی فرمود: «ما من ولد بار ینظر الی والدیه نظر رحمه الاکان له بکل نظره حجه مبروره; هر فرزند نیکوکاری که با نظر مهرانگیز به پدرومادرش می نگرد، خداوند برای هر نگاه او پاداش یک حج شایسته به او خواهد داد.»

حاضران از آن حضرت پرسیدند: «گرچه فرزند در یک روز صدبار این گونه به پدر ومادرش بنگرد آن همه پاداش را دارد؟»پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: «نعم الله اکبر و اطیب; آری خداوند بزرگ تر و پاک تر است.»

 


 

نوشته شده توسط mahdi در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 22:18 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


روایتی جالب از حضرت صدیقه طاهره علیها سلام

روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»، پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد. پیرمرد به سمت خانه حضرت زهرا (س) رفت و از ایشان کمک خواست. حضرت زهرا (س) فرمود: ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم. اما گردن ‏بندی را که دختر حمزة بن عبدالمطّلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیرمرد فقیر داد. مرد فقیر، گردن ‏بند را گرفت و به مسجد آمد.

پیامبر (ص) هنوز در میان اصحاب نشسته بود كه پیرمرد عرض کرد: ای پیامبرخدا (ص)، فاطمه (س) این گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نیازمندی خودم برسانم. پیامبر (ص) گریست. عمّار یاسر با اجازه پیامبر (ص) گردن بند را از پیرمرد خرید. عمار پس از خرید گردن بند، گردن بند را به غلام خود داد و گفت: این را به رسول خدا (ص) تقدیم کن، خودت را هم به او بخشیدم. پیامبر (ص) نیز غلام و گردن بند را به حضرت فاطمه بخشید. غلام نزد فاطمه (س) آمد و آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد کردم. غلام خندید. حضرت فاطمه (س) راز این خنده‌ را پرسید. غلام پاسخ داد: ای دختر پیامبر (ص) برکت این گردن بند مرا به شادی آورد، چون گرسنه‌ای را سیر کرد، برهنه‌ای را پوشاند، فقیری را غنی نمود، پیاده‌ای را سوار نمود، بنده‌ای را آزاد کرد و عاقبت هم به سوی صاحب خود بازگشت.


 

نوشته شده توسط mahdi در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:0 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


دیالوگ واقعی . . . در یکی از روستاهای اراک

دیالوگ واقعی . . . در یکی از روستاهای اراک

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟ گفت: برو عزیزم . . . رفت و والفجر مقدماتی شهید شد.


پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت من هم برم؟ گفت: برو عزیزم . . . رفت و خیبر شهید شد.


پدر گفت: حاج خانم بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه، رفت و کربلای ۵ شهید شد.


مادر به خدا گفت: همه دنیام رو قبول کردی، خودم را هم قبول کن. رفت و در حج خونین شهید شد.


 

نوشته شده توسط mahdi در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 9:23 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


حضرت زهرا علیها السلام و تذکراتی به مهاجر و انصار

روانه مسجد‌النبی است. چادرش بر زمین کشیده می‌شود. در حالی که ناله جانسوزش ستون‌های مسجد را به لرزه در می‌‌آورد، خطاب به غاصبان، انصار و مهاجران نکاتی از گذشته و آینده را گوشزد کرده و از فدک می‌گوید.
تنها زمانی کوتاه از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گذشته بود که کارگزاران فاطمه زهرا سلام الله علیها سراسمیه به نزد سید بانوان عالم می‌آیند و از آنچه که بر آنها گذشته بود، سخن می‌گویند، آری! فدک آن سرزمینی بود که بعد از فتح خیبر به دست رسول خدا افتاد و خداوند به فرستاده خود امر کرد که فدک را به صدیقه طاهره ببخشد و آن سرزمین در زمان حیات حضرت ختمی مرتبت(ص) به امر الهی در تصرف فاطمه مرضیه(س) قرار می‌گیرد، فاطمه مالک فدک می‌شود، اما با رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام(ص)، غاصبان خلافت که ار توان مالی بنی‌هاشم و خاندان عصمت و طهارت در هراس بودند، نقشه‌های شومی را در سر می‌پروراندند و به این ترتیب بود که زهرای اطهر علیهاالسلام برای احقاق خود روانه مسجد می‌شود و خطبه مشهور فدکیه را ایراد می‌کنند:

*فاطمه زهرا در حالی که چادرش به زمین کشیده می‌شد، به مسجد می‌رود/ ناله جانسوز فاطمه مرضیه مسجد را به لرزه درآورد

«روی عبدالله بن الحسن باسناده عن آبائه- علیهم‏السلام، روى انّه لمّا أجمع أبوبکر وعمر علی منع فاطمة علیهاالسلام فدکاً وبلغها ذلک،لاثت خمارها علی رأسها واشتملت بجلبابها وأقبلت فی لمّة من حفدتها ونساء قومها تطأ ذیولها ما تخرم مشیتها مشیة رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه وآله حتّى دخلت علی أبی‏بکر وهو فی حشد من المهاجرین والانصار وغیر هم فنیطت دونها ملاءة فجلست ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبکاء فارتجّ المجلس ثم أمهلت هنیئة حتّى اذا سکن نشیج القوم وهدأت فورتهم افتتحت الکلام بحمداللَّه والثناء علیه والصلاة علی رسوله فعاد القوم فی بکائهم فلمّا أمسکوا عادت فی کلامها فقالت علیهاالسلام:

عبدالله بن حسن به روایت از پدرانش علیه‏السلام نقل می‏کند: هنگامى که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند، فدک را از حضرت فاطمه علیهاالسلام بگیرند، چون این خبر به ایشان رسید، چادر بر سر نهاد و با گروهى از زنان به سوى مسجد روانه شد، در حالی‌که چادرش به زمین کشیده مى‏شد و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود، بر ابوبکر که در میان عده‏اى از مهاجرین و انصار نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پرده‏اى آویختند، آن گاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد که همه مردم به گریه افتادند و مجلس و مسجد به سختى به جنبش درآمد، سپس لحظه‏اى سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش‌شان آرام یافت، آن‌گاه حضرت زهرا سلام الله علیها کلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود:

*دردانه نبی(ص) از نعمت‌های الهی سخن می‌گوید

اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلی ما اَنْعَمَ وَلَهُ الشُّکْرُ عَلی ما اَلْهَمَ وَالثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها وَسُبُوغِ الاءٍ اَسْداها وَتَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها وَنَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها وَتَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراکِ اَبَدُها وَنَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها وَاسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها وَثَنی بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها

حمد و سپاس خداى را بر آنچه ارزانى داشت و شکر او را در آنچه الهام فرمود و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمت‌هاى فراوانى که خلق فرمود و عطایاى گسترده‏اى که اعطا کرد و منت‌هاى بى‏شمارى که ارزانى داشت که شمارش از شمردن آنها عاجز و نهایت آن از پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذارى آنها نعمت‌ها را زیاده گرداند و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجه ساخت و با دعوت کردن به این نعمت‌ها آنها را دو چندان کرد.

*یادآوری قدرت لایزال الهی/ درس اول: توحید

وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها وَضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها وَاَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ وَمِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ وَمِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ کانَ قَبْلَها وَاَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَکْوینِها وَلا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَتَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ وَاِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ وَاِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ وَوَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَحِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ

و گواهى مى‏دهم که معبودى جز خداوند نیست و شریکى ندارد که این امر بزرگى است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت، آن را آسان کرد، خداوندى که چشم‏ها از دیدنش بازمانده و زبان‌ها از وصفش ناتوان و اوهام و خیالات از درک او عاجز مى‌باشند، موجودات را خلق فرمود، بدون آنکه از ماده‏اى موجود شوند و آنها را پدید آورد، بدون آنکه از قالبى تبعیت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیتش پدید آورد، بى‏آنکه در ساختن آنها نیازى داشته و در تصویرگرى آنها فائده‏اى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود و شناسایى راه عبودیت و گرامى داشت دعوتش، آن‌گاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را به سوى بهشتش رهنمون سازد.

*صدیقه طاهره(س): «در آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بودند، خداوند پیامبر(ص) را برانگیخت»/ درس دوم: نبوت

وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبی‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ وَسَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ واصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ وَبِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَةٌ وَبِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ وَاِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ وَمَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ

و گواهى مى‏دهم که پدرم محمد (ص) بنده و فرستاده اوست که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب و قبل از برگزیدن نام پیامبرى بر او نهاد و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده و در نهایت تاریکى‏ها به سر برده و در سر حد عدم و نیستى قرار داشتند، او را برانگیخت به خاطر علمش به عواقب کارها و احاطه‏اش به حوادث زمان و شناسایى کاملش به وقوع مقدرات

*خداوند به واسطه پدر فاطمه مردم را از گمراهی رهانید

اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ وَعَزیمَةً عَلى اِمْضاءِ حُکْمِهِ وَاِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها عُکَّفاً عَلی نیرانِها عابِدَةً لِاَوْثانِها مُنْکِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبی‏ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ والِهِ ظُلَمَها وَکَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها وَجَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها وَقامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ وَبَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَةِ وَهَداهُمْ اِلَى الدّینِ الْقَویمِ وَدَعاهُمْ اِلَى الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاخْتِیارٍ وَرَغْبَةٍ وَایثارٍ فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ والِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَةٍ قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَةِ الْاَبْرارِ وَرِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّار وَمُجاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ صَلَّى اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَاَمینِهِ وَخِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَصَفِیِّهِ وَالسَّلامُ عَلَیْهِ وَرَحْمَةُاللَّهِ وَبَرَکاتُهُ

او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعى‏اش را امضا و مقدراتش را اجرا کند و آن حضرت امت‌ها را دید که در آئین‌هاى مختلفى قرار داشته و در پیشگاه آتش‌هاى افروخته معتکف و بت‏هاى تراشیده شده را پرستنده و خداوندى که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد، را منکرند، پس خداى بزرگ به وسیله پدرم محمد صلى اللَّه علیه وآله تاریکى‏هاى آن را روشن و مشکلات قلب‌ها را برطرف و موانع رؤیت دیده‏ها را از میان برداشت و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهى رهانید و بینایشان کرده و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده و به راه راست دعوت کرد، تا هنگامى که خداوند او را به سوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده‏اش باد و سلام و رحمت و برکات الهى بر او باد.

*ریحانةالنبی به انصار و مهاجرین چه چیزی را گوشزد می‌کند؟!

ثم التفت الى اهل المجلس وقالت: اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَنَهْیِهِ وَحَمَلَةُ دینِهِ وَوَحْیِهِ وَاُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِکُمْ وَبُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ زَعیمُ حَقٍّ لَهُ فیکُمْ وَعَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ وَبَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَالْقُرْانُ الصَّادِقُ والنُّورُ السَّاطِعُ وَالضِّیاءُ اللاَّمِعُ بَیِّنَةً بَصائِرُهُ مُنْکَشِفَةً سَرائِرُهُ مُنْجَلِیَةً ظَواهِرُهُ مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْیاعُهُ قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ وَعَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ وَمَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ وَبَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ وَبَراهینُهُ الْکافِیَةُ وَفَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ وَرُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ وَشَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ

آن گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: شما اى بندگان خدا! پرچمداران امر و نهى او و حاملان دین و وحى او و امین‌هاى خدا بر یکدیگر و مبلغان او به سوى امت‌هایید، زمامدار حق در میان شما بوده و پیمانى است که از پیشاپیش به سوى تو فرستاده و باقیمانده‏اى است که براى شما باقى گذارده و آن کتاب گویاى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است که بیان و حجّت‌هاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشکار، ظواهر آن جلوه‏گر مى‌‏باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده و تبعیّت از او خشنودى الهى را باعث مى‌شود و شنیدن آن راه نجات است، به وسیله آن مى‏توان به حجت‌هاى نورانى الهى و واجباتى که تفسیر شده و محرماتى که از ارتکاب آن منع شده و نیز به گواهی‌هاى جلوه‏گرش و برهان‌هاى کافیش و فضائل پسندیده‏اش و رخصت‌هاى بخشیده شده‏اش و قوانین واجبش دست یافت.

* حکمت دستورات اسلامی/ خداوند اطاعت از خاندان اهل‌بیت(ع) برای نظم یافتن ملت‌ها و امامت را برای رهایی از تفرقه قرار داد

فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ وَالصَّلاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر وَالزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَنِماءً فِی الرِّزْقِ وَالصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ وَالْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ وَالْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ وَطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَاِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ وَالْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ وَالصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ وَالْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ وَبِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ وَصِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَمَنْماةً لِلْعَدَدِ وَالْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ وَالْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ وَتَوْفِیَةَ الْمَکائیلِ وَالْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ

پس خداى بزرگ ایمان را براى پاک کردن شما از شرک و نماز را براى پاک کردن شما از تکبّر و زکات را براى تزکیه نفس و افزایش روزى و روزه را براى تثبیت اخلاص و حج را براى استحکام دین و عدالت‏ورزى را براى التیام قلب‌ها و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن ملت‌ها و امامت‌مان را براى رهایى از تفرقه و جهاد را براى عزت اسلام و صبر را براى کمک در به دست آوردن پاداش قرار داد و امر به معروف را براى مصلحت جامعه و نیکى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزایش جمعیت و قصاص را وسیله حفظ خون‌ها و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن و دقت در کیل و وزن را براى رفع کم‏فروشى مقرر فرمود

*فاطمه از فاطمه می‌گوید/پیامبر(ص) برادر پسر عموی من است

وَالنَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ وَتَرْکَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِصْمَةِ وَحَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَاَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَاَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَنَهاکُمْ عَنْهُ فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ثم قالت: اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَاَبی‏مُحَمَّدٌ اَقُولُ عَوْداً وَبَدْءاً وَلا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً وَلا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ، فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ وَلَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ، فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکینَ ضارِباً ثَبَجَهُمْ اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ داعِیاً اِلى سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ والْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَیَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ

و نهى از شراب‌خوارى را براى پاکیزگى از زشتى و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى و ترک دزدى را براى پاکدامنى قرار داد و شرک را حرام کرد تا در یگانه‏پرستى خالص شوند، پس آن گونه که شایسته است از خدا بترسید و از دنیا نروید، جز آنکه مسلمان باشید و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت کنید، همانا که فقط دانشمندان از خاک مى‏ترسند، آن گاه فرمود: اى مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز مى‌‏گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نیست، پیامبرى از میان شما برانگیخته شد که رنج‌هاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است و بر مؤمنان مهربان و عطوف است، پس اگر او را بشناسید مى‏دانید که او در میان زنانتان پدر من بوده و در میان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نیکو بزرگوارى است آنکه من این نسبت را به او دارم، رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کناره‏گیرى کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو به سوى پروردگارشان دعوت کرد، بت‌ها را نابود ساخته و سر کینه‏توزان را مى‏شکند، تا جمع‌شان منهزم شده و از میدان گریختند.

*ام‌ابیها سیر رسالت را به مردم یادآوری می‌کند

حَتَّى تَفَرَّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ وَاَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ ونَطَقَ زَعیمُ‏الدّینِ وَخَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ وَطاحَ وَشیظُ النِّفاقِ وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَالشَّقاقِ وَفُهْتُمْ بِکَلِمَةِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ وَکُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار مُذْقَةَ الشَّارِبِ وَنُهْزَةَ الطَّامِعِ وَقُبْسَةَ الْعِجْلانِ وَمَوْطِی‏ءَ الْاَقْدامِ تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ وَتَقْتاتُونَ الْقِدَّ اَذِلَّةً خاسِئینَ تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَالَّتی وَبَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ وَذُؤْبانِ الْعَرَبِ وَمَرَدَةِ اَهْلِ الْکِتابِ کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِی‏ءُ حَتَّى یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ قَریباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ وَاَنْتُمَ فی رَفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ وادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ وَتَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ وَتَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ وَتَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ

تا آن‌گاه که صبح روشن از پرده شب برآمد و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد و فریاد شیطان‌ها خاموش شد، خار نفاق از سر راه برداشته شد و گره‏هاى کفر و تفرقه از هم گشوده گردید و دهان‌هاى شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهى که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند و شما بر کناره پرتگاهى از آتش قرار داشته و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتش‏زنه‏اى بودید که بلافاصله خاموش مى‌شود، لگدکوب روندگان بودید، از آبى مى‏نوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏کردید، خوار و مطرود بودید، مى‏ترسیدند که مردمانى که در اطراف شما بودند، شما را بربایند تا خداى تعالى بعد از چنین حالاتى شما را به دست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگ‌هاى عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتی‌ها کشیدید.

هرگاه آتش جنگ بر افروختند، خداوند خاموشش کرد یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهایى از مشرکین دهان باز کرد، پیامبر برادرش را در کام آن افکند و او تا زمانى که سر آنان را به زمین نمى‏کوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمى‏کرد، باز نمى ‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سرورى از اولیاء الهى، دامن به کمر بسته، نصیحت‏گر، تلاشگر و کوشش‏کننده بود و در راه خدا از ملامت ملامت‏کننده نمى‏هراسید و این در هنگامه‏اى بود که شما در آسایش زندگى مى‏کردید، در مهد امن متنعم بودید و در انتظار به سر مى‌‏بردید تا ناراحتى‏ها ما را در بر گیرد و گوش به زنگ اخبار بودید و هنگام کارزار عقب‌گرد مى‏کردید و به هنگام نبرد فرار مى‏کردید.

*واکاوی رفتار مردم بعد از رحلت رسول خدا(ص)/ تدفین پیامبر انجام نشده بود که فتنه آغاز شد

فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَمَأْوى اَصْفِیائِهِ ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ وَسَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ وَنَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ وَنَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ وَهَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ وَاَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هاتِفاً بِکُمْ فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ وَلِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً وَاَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ وَوَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ هذا وَالْعَهْدُ قَریبٌ وَالْکَلْمُ رَحیبٌ وَالْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ وَالرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَاِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ وَکَیْفَ بِکُمْ وَاَنَّى تُؤْفَکُونَ وَکِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ وَاَحْکامُهُ زاهِرَةٌ وَاَعْلامُهُ باهِرَةٌ وزَواجِرُهُ لائِحَةٌ وَاَوامِرُهُ واضِحَةٌ وَقَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ

و آن‌گاه که خداوند براى پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت و جامه دین کهنه و سکوت گمراهان شکسته و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت شده و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد و در خانه‏هایتان بیامد و شیطان سر خویش را از مخفى ‏گاه خود بیرون آورد و شما را فراخواند، مشاهده کرد، پاسخگوى دعوت او هستید و براى فریب خوردن آماده‏اید، آن‌گاه از شما خواست که قیام کنید و مشاهده کرد که به آسانى این کار را انجام مى‏دهید، شما را به غضب واداشت و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید و بر آبى که سهم شما نبود وارد شدید، این در حالى بود که زمانى نگذشته بود و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود و جراحت التیام نیافته و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه مى‏هراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته‏اید و به راستى جهنم کافران را احاطه کرده است.

این کار از شما بعید بود و چطور این کار را کردید، به کجا روى مى‏آوردید، در حالى که کتاب خدا رویاروى شماست، امورش روشن و احکامش درخشان و علائم هدایتش ظاهر و محرماتش هویدا و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختید، آیا بى‏رغبتى به آن را خواهانید؟ یا به غیر قرآن حکم مى‏کنید؟ که این براى ظالمان، بدل بدى است و هرکس غیر از اسلام دینى را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیان‌کاران خواهد بود.

*فاطمه(س) با کدام دلیل حق ارث بردن دارد؟ حکم خدا یا حکم مردم/ در ماجرای فدک، آیات قران خوب داوری است

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها وَیَسْلَسَ قِیادَها ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها وَتُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها وَتَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِىِّ وَاِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ وَاِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَتَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَوَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَالضَّرَّاءِ وَنَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا وَاَنْتُمُ الانَ تَزَعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ وَمَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنّی اِبْنَتُهُ اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثی؟ یَابْنَ اَبی‏قُحافَةَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَلا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَنَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» وَقالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ» وَقالَ: «وَاوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ» وَقالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ» وَقالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ»

آن‌گاه آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد و کشیدن آن سهل شود، پس آتش‏گیره‏ها را افروخته‏تر کرده و به آتش دامن زدید تا آن را شعله‏ور سازید و براى اجابت نداى شیطان و براى خاموش کردن انوار دین روشن خدا و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان مى‏خورید و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ها و درختان کمین گرفته و راه مى‏رفتید و ما باید بر این امور که همچون خنجر بران و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم و شما اکنون گمان مى‌‏برید که براى ما ارثى نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید و براى اهل یقین چه حکمى بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمى‏دانید؟ در حالى که براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم.

اى مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند، اى پسر ابى‏قحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم، امر تازه و زشتى آوردى، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مى‏اندازید، آیا قرآن نمى‌‏گوید «سلیمان از داود ارث برد» و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد» و فرمود: «و خویشاوندان رحمى به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند» و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏کند که بهره پسر دو برابر دختر است» و مى‏فرماید: «هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد بر شما نوشته شده که براى پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید و این حکم حقّى است براى پرهیزگاران.

*پیامبر به امور آگاه‌تر است یا خلیفه اول؟ فاطمه زهرا(س) پاسخ می‌دهد

وَزَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لی وَلا اَرِثُ مِنْ اَبی وَلا رَحِمَ بَیْنَنا اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَةٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَاَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَعُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ وَالزَّعیمُ مُحَمَّدٌ وَالْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ وَعِنْدَ السَّاعَةِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ وَلا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ وَلِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ وَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ.

و شما گمان مى‏برید که مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیه‏اى به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا مى ‏گوئید: اهل دو دین از یکدیگر ارث نمى‏برند؟ آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمى‏دانید؟ و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟ اینک این تو و این شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد، چه نیک داورى است خداوند و نیکو دادخواهى است پیامبر و چه نیکو وعده‏گاهى است قیامت و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان مى‏برند و پشیمانى به شما سودى نمى‏رساند و براى هر خبرى قرارگاهى است، پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسى فرود خواهد آمد و عذاب جاودانه که را شامل مى‏شود.

مردم چه خوب حرمت رسول خدا(ص) را در مورد یگانه دخترش رعایت کردند

ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت: یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَاَعْضادَ الْمِلَّةِ وَحَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَالسِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ» سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَعَجْلانَ ذا اِهالَةٍ وَلَکُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ وَقُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَاُزاوِلُ اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ وَانْفَتَقَ رَتْقُهُ وَاُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ وَکُسِفَتِ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَانْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ وَاَکْدَتِ الْامالُ وَخَشَعَتِ الْجِبالُ وَاُضیعَ الْحَریمُ وَاُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْکُبْرى وَالْمُصیبَةُ الْعُظْمى لامِثْلُها نازِلَةٌ وَلا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ وَفی مُمْساکُمْ وَمُصْبِحِکُمْ یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَصُراخاً وَتِلاوَةً وَاَلْحاناً وَلَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ حُکْمٌ فَصْلٌ وَقَضاءٌ حَتْمٌ «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِى اللَّهُ شَیْئاً وَسَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرینَ»

آن‌گاه رو به سوى انصار کرده و فرمود: اى گروه نقباء و اى بازوان ملت!، اى حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمى‏فرمود: «حرمت هر کس در فرزندان او حفظ مى‏شود»، چه به سرعت مرتکب این اعمال شدید و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتى که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏کوشیم هست و نیرو براى حمایت من در این مطالبه و قصدم مى‏باشد، آیا مى‌‏گویید محمد صلى اللَّه علیه وآله بدرود حیات گفت، این مصیبتى است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار و درز دوخته آن شکافته و زمین در غیاب او سراسر تاریک شد و ستارگان بى‏فروغ و آرزوها به ناامیدى گرائید، کوه‌ها از جاى فروریخت، حرمت‌ها پایمال شد و احترامى براى کسى پس از وفات او باقى نماند.

به خدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیه عظیم‏تر است که همچون آن مصیبتى نبوده و بلاى جانگدازى در این دنیا به پایه آن نمى‏رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایى که در خانه‏هایتان و در مجالس شبانه و روزانه‏تان، آرام و بلند و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏خوانید، این بلائى است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمى حتمى است و قضائى قطعی است، خداوند مى‏فرماید: «محمد پیامبرى است که پیش از وى پیامبران دیگرى درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته شود، به عقب بر مى‏گردید و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانى نمى‏رساند و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد».

* ظلم به فاطمه(س) در انظار مردم

ایهاً بَنی‏قیلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَاَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَمَسْمَعٍ وَمُنْتَدى وَمَجْمَعٍ تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَتَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ وَاَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَالْعُدَّةِ وَالْاَداةِ وَالْقُوَّةِ وَعِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَالْجُنَّةُ تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ وَتَأْتیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ وَاَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَالصَّلاحِ وَالنُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ وَالْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ وَتَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَالتَّعَبَ وَناطَحْتُمُ الْاُمَمَ وَکافَحْتُمُ الْبُهَمَ لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ وَدَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ وَخَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْکِ وَسَکَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْکِ وَخَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ وَهَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ وَاسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ وَنَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟

اى پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم، در حالى که مرا مى‌بینید و سخن مرا مى‏شنوید و داراى انجمن و اجتماعید، صداى دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهى دارید و داراى نفرات و ذخیره‏اید و داراى ابزار و قوه‏اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد، ولى جواب نمى‏دهید و ناله فریاد خواهی‌ام را شنیده، ولى به فریادم نمى‏رسید، در حالى که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف مى‏باشید و شما برگزیدگانى بودید که انتخاب شده و منتخباتى که براى ما اهل‏بیت برگزیده شدید! با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدت‌ها شدید و با امت‌ها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیاى اسلام به گردش افتاد و پستان روزگار به شیر آمد و نعره‏هاى شرک‏آمیز خاموش شده و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده و پس از آشکارى خود را مخفى گرداندید و بعد از پیشقدمى عقب نشستید و بعد ایمان شرک آوردید؟

* آثار عذاب ظاهر می‌شود، حکمرانی گروه فاسد بر مسلمانان

بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَهَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ اَلا وَقَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ وَاَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَالْقَبْضِ وَخَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَنَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَةِ فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ وَدَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ اَلا وَقَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ وَالْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ وَلکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ وَنَفْثَةُ الْغَیْظِ وَحَوَزُ الْقَناةِ وَبَثَّةُ الصَّدْرِ وَتَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ نَقِبَةَ الْخُفِّ باقِیَةَ الْعارِ مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَشَنارِ الْاَبَدِ مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ وَاَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَىْ عَذابٌ شَدیدٌ فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ وَانْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ

واى بر گروهى که بعد از پیمان بستن، آن را شکستند و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز کردند، آیا از آنان هراس دارد، در حالى که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید! آگاه باشید، مى‌بینم که به تن‏آسایى جاودانه دل داده و کسى را که سزاوار زمامدارى بود، را دور ساخته‏اید، با راحت‏طلبى خلوت کرده و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسیده‏اید، در اثر آن، آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید و آنچه را فروبرده بودید، را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هر که در زمین است، کافر شوید، خداى بزرگ از همگان بى‏نیاز و ستوده است، آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستى پدید آمده در اخلاق شما و بى‏وفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، ولیکن اینها جوشش دل اندوهگین و بیرون ریختن خشم و غضب است و آنچه قابل تحمّلم نیست و جوشش سینه‏ام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید.

ولى بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد و به آتش شعله‏ور خدا که بر قلب‌ها احاطه مى‏یابد، متصل است، آنچه مى‏کنید در برابر چشم بیناى خداوند قرار داشته و آنان که ستم کردند، به زودى مى‏دانند که به کدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت و من دختر کسى هستم که شما را از عذاب دردناک الهى که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را مى‏کنیم و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار به سر مى‌‏بریم.

*استدلال‌های بی‌منطق عوامل فتنه

فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان و قال: یا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً رَؤُوفاً رَحیماً وَ عَلَى الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ وَاَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ اثَرَهُ عَلى کُلِّ حَمیمٍ وَساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ وَلا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ

فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّیِّبُونَ الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ عَلَى الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَاِلَى الْجَنَّةِ مَسالِکُنا وَاَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ صادِقَةٌ فی قَوْلِکِ سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ وَلا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ وَاللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ وَلا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ وَالرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ وَاِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَکَفى بِهِ شَهیداً اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَلا فِضَّةًّ وَلا داراً وَلا عِقاراً وَاِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَالْعِلْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ»

آن‌گاه ابوبکر پاسخ داد: «اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وى در میان زنان‌مان پدر تو و در میان دوستان برادر شوهر توست که وى را بر هر دوستى برترى داد و او نیز در هر کار بزرگى پیامبر را یارى کرد، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‏دارند و تنها بدکاران شما را دشمن مى‏شمرند، پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده و ما را به خیر راهنما و به سوى بهشت رهنمون بودید و تو اى برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ایجاد نخواهد شد و به خدا سوگند از رأى پیامبر قدمى فراتر نگذارده و جز با اجازه او اقدام نکرده‏ام و پیشرو قوم به آنان دروغ نمى‏گوید و خدا را گواه مى‏گیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى ‏گذاریم و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مى‏نهیم و آنچه از ما باقى مى‏ماند در اختیار ولى امر بعد از ماست، که هر حکمى که بخواهد در آن بنماید.

وَقَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَالسِّلاحِ یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَیُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ وَیُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ وَذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى وَلَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْىُ عِنْدى وَهذِهِ حالی وَمالی هِیَ لَکِ وَبَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوى عَنْکِ وَلا نَدَّخِرُ دُونَکِ وَاَنَّکِ وَاَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیکِ وَالشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ وَلا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَاَصْلِکِ حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَداىَ فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ وَسَلَّمَ).

و ما آنچه را که مى‏خواهى در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد کرده و با سرکشان بدکار جدال کنند و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود و تنها دست به این کار نزدم و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل نکردم و این حال من و این اموال من است که براى تو و در اختیار توست و از تو دریغ نمى‏شود و براى فرد دیگرى ذخیره نشده توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک براى فرزندانت، فضائلت انکار نشده و از شاخه و ساقه‏ات فرونهاده نمى‌شود، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است، آیا مى‏پسندى که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم؟!!»

*کتاب خدا حاکمى عادل بین فاطمه زهرا(س) و غاصبان

فقالت: سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً وَلا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ وَیَقْفُو سُوَرَهُ اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ وَهذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ» وَیَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ».

به گزارش فارس، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا روى ‏گردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مى‏کرد، آیا مى‏خواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم کنید و این کار بعد از رحلت او شبیه است، به دام‌هائى که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمى است عادل و ناطقى است که بین حق و باطل جدائى مى‏اندازد و مى‏فرماید: «زکریا گفت: خدایا فرزندى به من بده که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد» و مى‏فرماید: «سلیمان از داود ارث برد».

*خداوند بهانه‌های باطل و شبهات پیرامون ارث را تا قیامت زائل کرده است

بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ وَشَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ وَاَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَالْاِناثِ ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَاَزالَ التَّظَنّی وَالشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ کَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ

خداوند در سهمیه‏هایى که مقرر کرد و مقادیرى که در ارث تعیین فرمود و بهره‏هایى که براى مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافى داده که بهانه‏هاى اهل باطل و گمان‌ها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلکه هواهاى نفسانى شما راهى را پیش پایتان قرار داده و جز صبر زیبا چاره‏اى ندارم و خداوند در آنچه مى‏کنید، یاور ماست.

فقال أبوبکر: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَتْ اِبْنَتُهُ مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ وَمَوْطِنُ الْهُدى وَالرَّحْمَةِ وَرُکْنُ الدّینِ وَعَیْنُ الْحُجَّةِ لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَلا اُنْکِرُ خِطابَکِ هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَبَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ غَیْرَ مَکابِرٍ وَلا مُسْتَبِدٍّ وَلا مُسْتَأْثِرٍ وَهُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ

ابوبکر گفت: خدا و پیامبرش راست گفته و دختر او نیز که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل مى‏باشد و راست مى‏گوید، سخن حقت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمى‏کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند و آنان این حکومت را به من سپردند و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم و نه چیزى را براى خود برداشته‏ام و اینان همگى گواه و شاهدند.

*هشدار فاطمه(س) از پایان راه غاصبان

فالتفت فاطمة علیهاالسلام الى النساء، وقالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قیلِ الْباطِلِ الْمُغْضِیَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَاَبْصارِکُمْ وَلَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ وَساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ وَشَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ لَتَجِدَنَّ وَاللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً وَغِبَّهُ وَبیلاً اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ وَبانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ وَبَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ وَخَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ

آن‌گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: اى مسلمانان! که براى شنیدن حرف‌هاى بیهوده شتابان بوده و کردار زشت را نادیده می‌گیرید، آیا در قرآن نمى‏اندیشید، یا بر دل‌ها مهر زده شده است، نه چنین است بلکه اعمال زشت‌تان بر دل‌هایتان تیرگى آورده و گوش‌ها و چشمانتان را فراگرفته و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده و بد راهى را به او نشان داده و با بدچیزى معاوضه کردید، به خدا سوگند که عقوبت این را کار را سنگین خواهید یافت و پیامدش را فاجعه آمیز خواهید یافت، آن‌گاه که پرده‏ها کنار رود و زیان‌هاى آن روشن شود و آنچه را که حساب نمى‏کردید و براى شما آشکار شود، آنجاست که اهل باطل زیانکار شوند.

ثم عطفت على قبر النبیّ صلى اللَّه علیه وآله وقالت:

قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ/ لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثِرِ الْخُطَبُ

اِنَّا فَقَدْ ناکَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها/ وَاخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَلا تَغِبُ

وَکُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَمَنْزِلَةٌ/ عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ

اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ/ لمَّا مَضَیْتَ وَحالَتْ دُونَکَ التُّرَبُ

تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَاسْتُخِفَّ بِنا/ لَمَّا فُقِدْتَ وَکُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ

وَکُنْتَ بَدْراً وَنُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ/ عَلَیْکَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْکُتُبُ

وَکانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا/ فَقَدْ فُقِدْتَ وَکُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ

فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ الْمَوْتُ صادِفُنا/ لَمَّا مَضَیْتَ وَحالَتْ دُونَکَ الْکُتُبُ

سپس آن حضرت رو به سوى قبر پیامبر(ص) کرد و فرمود:

بعد از تو خبرها و مسائلى پیش آمد که اگر بودى آن‌چنان بزرگ جلوه نمى‏کرد، ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینى که از باران محروم شود و قوم تو متفرق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف شدند.

هر خاندانى که نزد خدا منزلت و مقامى داشت، نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما، مردانى چند از امت تو همین که رفتى و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینه ‏ها را آشکار کردند، بعد از تو مردانى دیگر از ما روى برگردانده و خفیف‌مان کردند و میراث‌مان دزدیده شد، تو ماه شب چهارده و چراغ نور بخشى بودى که از جانب خداوند بر تو کتاب‌ها نازل مى‌شد، جبرئیل با آیات الهى مونس ما بود و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد، اى کاش پیش از تو مرده بودیم، آن‌گاه که رفتى و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد.

ثم انکفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیه‏السلام یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه

آن‌گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على علیه‏السلام در انتظار او به سر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود

فلمّا استقرّت بها الدار قالت لامیرالمؤمنین علیهماالسلام: یَابْنَ اَبی‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ فَخانَکَ ریشُ الْاَعْزَلِ هذا اِبْنُ اَبی‏قُحافَةَ یَبْتَزُّنی نِحْلَةَ اَبی وَبُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَاَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی کَلامی حَتَّى حَبَسَتْنی قیلَةُ نَصْرَها وَالْمُهاجِرَةُ وَصْلَها وَغَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونی طَرْفَها فَلا دافِعَ وَلا مانِعَ خَرَجْتُ کاظِمَةً وَعُدْتُ راغِمَةً اَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّکَ اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَافْتَرَشت التُّرابَ ما کَفَفْتَ قائِلاً وَلا اَغْنَیْتَ باطلاً وَلا خِیارَ لی لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَدُونَ ذَلَّتی عَذیرِىَ اللَّهُ مِنْکَ عادِیاً وَمِنْکَ حامِیاً وَیْلاىَ فی کُلِّ شارِقٍ وَیْلاىَ فی کُلِّ غارِبٍ ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ شَکْواىَ اِلى اَبی وَعَدْواىَ اِلى رَبّی اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَحَوْلاً وَاَشَدُّ بَأْساً وَتَنْکیلاً

وقتى در خانه آرام گرفت، به حضرت على علیه‏السلام فرمود: اى پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پرده ‏نشین شده و در خانه مانند افراد متهم نشسته‌‏اى، کسی بودی که شهپر عقاب‌ها را در هم شکستی و حال آنکه پرهاى کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد، این پسر ابى ‏قحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با کمال وضوح با من دشمنى کرد و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینه ‏توز دیدم، تا آن‌که انصار حمایت‌شان را از من باز داشته و مهاجران یاری‌شان را از من دریغ کردند و مردم از یاریم چشم ‏پوشى کردند، نه مدافعى دارم و نه کسى که مانع از کردار آنان شود، در حالى که خشمم را فروبرده بودم، از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم، آن‌ روز که شمشیرت را بر زمین نهادى، همان روز خویشتن را خانه ‏نشین کردی، تو شیرمردى بودى که گرگان را مى ‏کشتى و امروز بر روى زمین آرمیده‌‏اى، گوینده‏اى را از من دفع نکرده و باطلى را از من دور نمى‏گردانى و من از خود اختیارى ندارم، اى کاش قبل از این کار و قبل از اینکه این چنین خوار شوم مرده بودم، از این‌که این‌گونه سخن مى‏گویم خداوندا عذر مى‌خواهم و یارى و کمک از جانب توست، از این پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت و بازویم سست شد، شکایتم به سوى پدرم بوده و از خدا یارى مى‏خواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر و عذاب و عقابت دردناک‌تر است.

فقال امیرالمؤمنین علیه‏السلام: لا وَیْلَ لَکِ بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِکِ نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِکِ یا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی وَلا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى فَاِنْ کُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ وَکَفیلُکِ مَأْمُونٌ وَما اُعِدَّ لَکِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْکِ فَاحْتَسِبِی اللَّهَ.

حضرت على علیه‏السلام فرمود: وای بر تو نیست ای دختر سرور پیامبران، بلکه وای بر دشمن توست، اى دختر برگزیده خدا و اى باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است، مضائقه نمى‏کنم، اگر تو براى گذران روزیت ناراحتى، بدان که روزى تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است و آنچه برایت آماده شده، از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر کن.

فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ و أمسکت

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا کافى است، آن‌گاه ساکت شد.


 

نوشته شده توسط mahdi در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ساعت 16:47 موضوع عقیدتی | لینک ثابت


روایتی در رابطه با لَيْلَة جُمُعَة

امام باقر علیه السلام :

اِنَّ اللّه‏َ تَعالى لَيُنادى كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّيلِ اِلى آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ يَدْعونى لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ قَبْلَ طُلوعِ الْفَجْرِ لاُِجيبَهُ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ يَتوبُ اِلَىَّ مِنْ ذُنوبِهِ قَبْلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَتوبَ عَلَيْهِ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ قَد قَـتَّرتُ عَلَيهِ رِزقَهُ فَيَساَ لَنِى الزِّيادَةَ فى رِزقِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَزيدَهُ وَ اُوَسِّعَ عَلَيهِ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ سَقيمٌ يَساَلُنى اَن اَشفيَهُ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فاُعافيَهُ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ مَحبوسٌ مَغمومٌ يَساَلُنى اَن اُطلِقَهُ مِن حَبسِهِ وَ اُخَلِّىَ سَربَهُ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ مَظلومٌ يَساَلُنى اَن آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَنْتَصِرَ لَهُ وَ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ؟ قالَ عليه‏ السلام: فَلا يَزالُ يُنادى بِهذا حَتّى يَطلُعَ الفَجرُ؛

خداوند متعال، هر شبِ جمعه، از آغاز شب تا پايان آن، از فراز عرش خويش ندا مى‏ دهد:
• «آيا بنده مؤمنى نيست كه تا پيش از سپيده‏‌دَم، مرا براى آخرت و دنيايش بخواند و من، پاسخش دهم؟
• آيا بنده مؤمنى نيست كه تا پيش از سپيده‏‌دَم از گناهانش به درگاه من، توبه كند و من هم به سوى او بازگردم [و توبه‏ اش را بپذيرم] ؟
• آيا بنده مؤمنى نيست كه من روزى‏‌اش را بر او تنگ كرده باشم و او تا پيش از سپيده‏‌دَم، افزايش در روزى‌‏اش را از من بخواهد و من بر روزى او بيفزايم و به آن گشايش دهم؟
• آيا بنده مؤمنِ زندانى و غم‏زده‏‌اى نيست كه از من بخواهد از زندان آزاد و رهايش كنم؟
• آيا بنده مؤمنِ ستم‌ديده‏‌اى نيست كه تا پيش از سپيده‏‌دَم از من بخواهد كه دادش را بستانم و من انتقام او را بگيرم و داد وى بستانم؟»
و تا سپيده‏‌دَم ، به اين ندا ادامه مى‏‌دهد.

تهذيب الأحكام: ج 3، ص 5، ح 11


 

نوشته شده توسط mahdi در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ساعت 16:44 موضوع عقیدتی | لینک ثابت